حكيم ابوالقاسم فردوسى

589

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

دو لشكر بران گونه صف بر كشيد * كه از گرد شد آسمان ناپديد سپاه اندر آمد دو رويه چو كوه * رده بر كشيدند هر دو گروه بقلب اندر آمد سپهدار طوس * جهان شد پر از نالهء بوق و كوس بپيش اندرون كاويانى درفش * پس پشت گردان زرّينه كفش هوا پر ز پيكان شد و پرّ و تير * جهان شد بكردار درياى قير بقلب اندرون شاه مكران بخست * و ز آن خستگى جان او هم برست يكى گفت شاها سرش را بريم * به دو گفت شاه اندرو ننگريم سر شهرياران نبرّد ز تن * مگر نيز از تخمهء اهرمن برهنه نبايد كه گردد تنش * بران هم نشان خسته در جوشنش يكى دخمه سازيد مشك و گلاب * چنانچون بود شاه را جاى خواب بپوشيد رويش بديباى چين * كه مرگ بزرگان بود همچنين و زان انجمن كشته شد ده هزار * سواران و گردان خنجرگزار هزار و صد و چل گرفتار شد * سر زندگان پر ز تيمار شد ببردند پيلان و آن خواسته * سرا پرده و گاه آراسته بزرگان ايران توانگر شدند * بسى نيز با تخت و افسر شدند ازان پس دليران پرخاش جوى * بتاراج مكران نهادند روى خروش زنان خاست از دشت و شهر * چشيدند زان رنج بسيار بهر بدرهاى شهر آتش اندر زدند * همى آسمان بر زمين بر زدند بخستند زيشان فراوان بتير * زن و كودك خرد كردند اسير چو كم شد ازان انجمن خشم شاه * بفرمود تا باز گردد سپاه بفرمود تا اشكش تيز هوش * بيارامد از غارت و جنگ و جوش كسى را نماند كه زشتى كند * و گر با نژندى درشتى كند ازان شهر هر كس كه بد پارسا * بپوزش بيامد بر پادشا كه ما بىگناهيم و بيچاره‌ايم * هميشه برنج ستمكاره‌ايم گر ايدونك بيند سر بىگناه * ببخشد سزاوار باشد ز شاه از يشان چو بشنيد فرخنده شاه * بفرمود تا بانگ زد بر سپاه خروشى برآمد ز پرده سراى * كه اى پهلوانان فرخنده راى ازين پس گر آيد ز جايى خروش * ز بيدادى و غارت و جنگ و جوش ستمكارگان را كنم به دو نيم * كسى كو ندارد ز دادار بيم جهاندار سالى بمكران بماند * ز هر جاى كشتى گران را بخواند چو آمد بهار و زمين گشت سبز * همه كوه پر لاله و دشت سبز چراگاه اسبان و جاى شكار * بياراست باغ از گل و ميوه دار باشكش بفرمود تا با سپاه * بمكران بباشد يكى چند گاه نجويد جز از خوبى و راستى * نيارد به كار اندرون كاستى و زان شهر راه بيابان گرفت * همه رنجها بر دل آسان گرفت چنان شد بفرمان يزدان پاك * كه اندر بيابان نديدند خاك هوا پر ز ابر و زمين پر ز خويد * جهانى پر از لاله و شنبليد